X
تبلیغات
رایتل

مهیـــــــــــــــــــــاس
... لحظه هایت را در هم آمیز،و بگذار حاصل هم آغوشی طلوع و غروب هایت ، زندگی باشد
قالب وبلاگ

2 سال از اون سیزدهم کذایی گذشت...

آخرین باری که دروغ سیزده گفتم ، به واقعیت تبدیل شد...

کاش نمیشد...

کـــــــاش...

نمی دونم

اون دروغ زندگی منو زیر و رو کرد

هروقت خوشحالم و از زندگی راضی ام و فکر می کنم دیگه چه خبره ، میگم چه خوب شد که اون 13 به در اون اتفاق افتاد

هروقت که عصبی و از همه چی بریده ام ، میگم کاش اون دروغ رو نمی گفتم...یا حداقل کاش اعلام نمی کردم که دروغه..


مثه وقتایی که از تو عصبانی و ناراحتم و یاداوری اتفاقات سالهای گذشته و تمام نامردیایی که از روی خودخواهی در حقم انجام دادی دیوونم می کنه و دوست دارم هزار و هزار باره بکوبمش تو سرت و تو فقط شرمسار و متاسف باشی از اینکه.....

شاید هنوزم شنیدن آهنگ "ناگهان" ناراحتت کنه ، اما من هر زمان که می شنوم درست یاد همون چیزی که باید می افتم..


دل به آبی آسمان بدهی / به همه عشق را نشان بدهی

بعد در راه دوست جان بدهی / دوستت ، عاشق زنت باشد..........



چقدر دلم برای گذشته تنگ شده...

نه برای نبودنت

برای اون روزهای سه تاییمون...

روزهایی که سه تفنگ دار بودیم و هیچکس حتی فکرشو نمی کرد که این روال حداقل این شکلی پیش بره...

چقدر دلم برای اون باری که سه تایی رفتیم بالکن وسط استخر شاهگلی و آجیل خوردیم و تو شیرینی ماشینت رو دادی تنگ شده..

برای اون باری که 4 تایی رفتیم ویونا و تو عمدا ما رو تنها گذاشتی و من تازه سیزدهم دو سال پیش معنی لبخندای رضا رو فهمیدم...

برای پیاده اومدن از کوه کتابخونه تو اون برف و کولاک و...

این حرف دو سال پیشت که چنین شبی زدی کاملا جلو چشممه : همش تقصیر پویا بود. همه چی تقصیر اون بود...

حالا که نگاه می کنم تازه می فهمم تو کلا عادتت بوده که همه چی رو تقصیر چیزای دیگه بندازی تا گناه خودت کمرنگ تر شه. اگه تو خلالی ایجاد نمی کردی پویا هم هیچ اهمیتی نمی داشت... خودتم خوب می دونی که همه چی صرفا تقصیر کی بود.

هعی.. چی دارم می گم؟؟؟؟؟


دیشب خواب دفتر خاطرات رضا رو دیدم...............................................




[ پنج‌شنبه 14 فروردین‌ماه سال 1393 ] [ 04:06 ق.ظ ] [ شاهزاده ای که می دود... ] [ نظرات (1) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 13106